نقش جهان
![]()
![]()
![]()
من ارگ بمم. خشت به خشتم متلاشی
تو نقش جهان.هر وجبت ترمه و کاشی
در هر نفس اینست دعایم همه جانا:
((در زیر و بم زندگی آزرده نباشی...))
عید همگی مبارک....
شرمنده یه مدت طولانی نبودم
آسمونی باشین و سبز....
![]()
![]()
![]()
عاشقانه های یک .........
![]()
![]()
![]()
من ارگ بمم. خشت به خشتم متلاشی
تو نقش جهان.هر وجبت ترمه و کاشی
در هر نفس اینست دعایم همه جانا:
((در زیر و بم زندگی آزرده نباشی...))
عید همگی مبارک....
شرمنده یه مدت طولانی نبودم
آسمونی باشین و سبز....
![]()
![]()
![]()
پابند کفشهای سیاه سفر نشو
یا دست کم بخاط من دیرتر برو
دارم نگاه می کنم و حرص می خورم
امشب قشنگ تر شده ای - بیشتر نشو
کاری نکن که بشکنی امـ...ا شکسته ای
حالا شکستنی ترم از شاخه های مو
موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو -
به به مبارک است :دل خوش - لباس نو
دارند سور وسات عروسی می آورند
از کوچه های سرد به آغوش گرم تو
...
هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر
مجبور که نیستی بمانی ...
ولی نرو
فرجی

هر طرف رو كن و تردید نكن سوی ِمنی
باز، در چشمرس و دیدهی پر سوی منی
تا ابد گر چه عزیزی . ولی از یاد نبر
چشم ِ من باشی، در سایه ی ابروی منی
در غمم رفتهای و با خوشیام آمدهای
چه كنم؟ خوی تو این است پرستوی منی
چشم بادامی و شیرین و خوش و بانمكی
چینی و تازی و ایرانی و هندوی منی
گوش تا گوش به صحرا بخرام و نهراس
شیرها خاطرشان هست كه آهوی منی!
مهدی فرجی
از باغ ميبرند چراغانيات کنند
تا کاج جشنهاي زمستانيات کنند
پوشاندهاند صبح تو را ابرهاي تار
تنها به اين بهانه که بارانيات کنند
يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند
اين بار ميبرند که زندانيات کنند
اي گل، گمان مکن به شب جشن ميروي
شايد به خاک مردهاي ارزانيات کنند
يک نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطهاي بترس که شيطانيات کنند
آب طلب نکرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانهايست که قربانيات کنند
فاضل نظري
با ما بخند اگر چه که رسم زمانه نیست
سارا !ببین بهار به سر شاخه ها رسید
سارا ! گل و بهار، فسون و فسانه نیست
تنها تویی که از لب من شعر میشوی
هر کس که لایق غزل های عاشقانه نیست
دریا عمیق هست ولی پیش چشم من....
مثل نگاه ساده ی تو بی کرانه نیست
گاهی مرا به یاد بیاور . همین و بس
مرغی که عاشق است پی آب و دانه نیست
سارا ! برقص ! بلکه جهان بارور شود
سارا ! بخند ! فصل خزان جاودانه نیست
. اکرامی .
به خدا عشق به رسوا شدنش مي ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش مي ارزد
دفتر قلب مرا واكن و نامي بنويس
سند عشق به امضا شدنش مي ارزد
گرچه من تجربه اي از نرسيدن هايم
كوشش رود به دريا شدنش مي ارزد
كيستم؟ آتش سردي كه هنوز
حتم دارد كه به احيا شدنش مي ارزد
دل من در سبدي عشق به نيل تو سپرد
نگهش دار ، به موسي شدنش مي ارزد
...............