عاشقانه های یک .........

آنقدر دور شده ای که

 

خبر برگشتن ات

 

بزرگترین دروغ سال است

 

دروغتر از تیتر اول ِ "کیهان"

نوشته شده توسط یونس ... در ساعت 0 قبل از ظهر | لینک  | 

از ماه بگويم؟

 

پيشترها گفته اند از گل؟؟

 

آه...

يا من دير شاعر شده ام

 

يا تو بيش از حد زيبايي!

نوشته شده توسط یونس ... در ساعت 0 قبل از ظهر | لینک  | 


«انكحتُ...» عشق را و تمام بهــار را !

«زوّجتُ...» سيب را و درخت انار را !

«متّعتُ...» خوشه‌خوشه رطب‌هاي تازه را

گيلاس‌هاي آتشي آبــــــــــــــــــــ‌دار را !

«هذا موكّلي...»: غزلم دف گرفت، گفت:

تو هم گرفته‌اي بـــــه وكالت سه‌تار را !

«يك جلد...» آيـــه‌آيـــــــه قرآن! تو سوره‌اي!

چشمت «قيامت» است! بخوان «انفطار» را !

«يك آينه...» به گردن من هست... دست توست،

دستي كــــــــــــــــه پاك مي‌كند از آن غبار را

«يك جفت شمع‌دان...»؟! نه عزيزم! دو چشم توست

كــــــــــــــــــــــــه بردريده پردة شب‌هاي تار را !

مهريّة تو چشمه و باران و رودسار

بـــــــر من بريز زمزمة آبشار را !

«ده شرطِ ضمنِ...» ده؟! ... نه! بگوييد صد! ... هزار!

بـــــــــــــــــــــــا بوسه مُهر مي‌كنم آن صدهزار را !

ليلي تويي كه قسمت من هم جنون شده

پس خط بزن شرايط ديـــوانه‌وار را !

اين بار من به بوسه‌ات افطار مي‌كنم

خانم! شكسته‌اي عطش روزه‌دار را !


                                                                     بهرام پرور

نوشته شده توسط یونس ... در ساعت 0 قبل از ظهر | لینک  | 


نمازم را قضا کرده تماشا کردنت ای ماه

بماند بین مــا این رازها بینی و بین الله!

من استغفار کـــــردم از نگاه تـــو نمی دانـم

اجابت می شود این توبه کردن های با اکراه

برای من نگاه تــــــو فقـط مانند آن لحظه است

همان لحظه که بیتی ناگهانی می رسد از راه

...و شاید من سر از کـاخ عزیزی در می آوردم

اگر تشخیص می دادم چو یوسف راه را از چاه

 ******

مرا محروم کردی از خودت این داغ سنگین بود

چنان تحریــــــم تنبـــــاکو برای ناصرالدین شاه

نوشته شده توسط یونس ... در ساعت 3 بعد از ظهر | لینک  | 


گیــرم تمـــام شهر پر از سرمه ریزها

خالی شده ست مصر دلم از عزیزها

داش آکل و سیاوش و رستم تمام شد

حالا شده ست نوبت ابــــــــرو تمیز ها

دیگر به کوه وتیشه و مجنون نیاز نیست

عشــاق قانعند بــــــه میــخ و پریـــــزها

دستی دراز نیست به عنوان دوستی

جـــــز دستهـــای توطئه از زیـر میزها

دل نیست آنچه جز به هوای تو می تپد

مجموعه ایست از رگ و اینجور چیـزها

خانم بخند! که نمک خنده های تو

برعکس لازم است بـــرای مریضها

چون عاشقم و عشق بسان گدازه داغ

پس دست می زنم بـــه تمامی جیزها

نوشته شده توسط یونس ... در ساعت 3 بعد از ظهر | لینک  |